خرید بک لینک
نیمه شب پیامی در تلگرام از استادم داشتم که فایل مقاله را برای ادیت فرستاده بوده و من صبح به محض دیدنش پریدم پای لپ تاپ که اصلاحش کنم. اما ایمیلی دریافت نکرده بودم یا فراموشش شده بود فوروارد کند یا این وسط سرویس نامهرسان مشکلی داشته. پیام دادم که لطف کند و مجدد بفرستد و تا پیام را ببیند خودم پناه آوردم به اینجا. در یکی از پستهای قبل گفته بودم که امین با درد دست و پنجه نرم میکند، در نهایت آزماش تب مالتش مثبت شد! و باید ماهها آنتیبیوتیک بخورد. فعلا که با خوردن یکی دو ماه هنوز کمردرد دارد. اما همین که فهمیدیم منشا درد از کجاست و با چشمهای نگران از مطب این دکتر آن دکتر نجات پیدا کردیم شکرخدا. عمیقا برایتان آرزو میکنم تنتان به ناز طبیبان نیازمند نباشد.اگر از مدرسه بپرسید سالی که گذشت خوب بود. من راه افتاده بودم و از دوازدهمیهایم که کلا 14 نفر بودند 4 نفر با نمره بیست نهایی فارغالتحصیل شدند. پیامهای رضایت مشتری :) زیاد بودند و بین بچهها شخصیت محبوبی پیدا کردهام. چند روز پیش پنج تا دختر دبیرستانی جلوی یکی از کلاسهای تست رژه میرفتند، کله میکشیدند توی کلاس و نخودی میخندیدند و دوباره همین کارها. نهایتا یکی داد زد، خانوووم میدونستید زهرا روی شما کراشه؟ و فرار کردند. بقیه که سرکلاس نشسته بودند خندیدند. خلاصه کمی دیگر در مدرسه بمانم میترسم نوع جدیدی از روابط اجتماعی را آنلاک کنم D: با این وجود مدرسه تراپی روزهای سخت من شد. همین ارتباط با نسل جدید، محیط کاری، لباسهای تقریبا رسمی و ... . نمیدانم سال بعد بمانم یا شغلم عوض شود. اما در نهایت میخواهم غریق نجات زنبورها شوم.و حالا که تا اینجا کلیک رنجه کرده بودید لااقل دست خالی نروید و این آهنگ را بشنوید.برچسبها: روزهای گمجش

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 22:17

صفحه بندی